درد دل
زندگی چون برگ بودن در میان باد نیست
امتحان ریشه هاست ریشه ها هرگز اسیر باد نیست
زندگی چون پیچکی است
انتهایش میرسد به پیچ خدا
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
آن که آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت
گشت و فریادکشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان درهم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
همنوای دل من بود و به تنگام قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت
عشق ها مي ميرند. قلبها مي پوسند.
احساس ها له مي شوند و غرور ها مي شکند. چشمها اشک مي ريزند. دست ها از غم هايي مي نويسند که دل هر کس را به درد مي اورد و او را به اه کشيدن وا مي دارد. دستها به سوي اسمان نيلي دراز ميشود و کسي را مي خوانند که اميد دهنده ي نا اميدان است. اينجا هر کس به دنبال خويش است. اين جا هر دلي به دنبال عشقي است و عشق ها مي ميرند و سنگ ها به سوي شيشه ها نشانه گرفته مي شوند وتيرها به سوي اهوان وحشي . و اين غزل ها هستند که با فريادي در دل کوه قلب انسان را مي لرزانند و عشق ها چه زود مي ميرند . ان وقت است که مي گويند :
کبوتر کشته را پراندن رسم نيست!
ما که رفتيم ولی يادت باشه ديوونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم
ما که رفتيم تو بمون با هرکی که دوسش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش ميزاری
ما که رفتيم ولی اين رسم وفاداری نبود
قصه ی چشمان تو واسه ما تکراری نبود
ما که رفتيم حالا تو ميمونی و عشق جديد
ميدونم چند روزه ديگه ميشنوم جدا شديد
ما که رفتيم ولی مزد دستای ما اين نبود
دل ما لايق اين که بندازی زمين نبود
ما که رفتيم وليکن قدرتو دونسته بوديم
بيشتر هم خواسته بوديم ولی نتونسته بوديم
ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگری
به قول حافظ ما هم داريم يک يار سفری
ما که رفتيم تو بشين زيره نگاه عاشقش
آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
ما که رفتيم تو بمون با اونکه از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتيم دل نداديم ديگه به عشق کاغذی
لااقل ميومدی پيشم واسه ی خدافظی
1. تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد ![]()
۲.پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق
(مثل خودم)![]()
۳.توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد.
۴.توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد.
۵.توي يه بوتيک که فروشندش دختره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد
6. توي جشن تولد يکي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنيد
7. اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود ![]()
۸.اشتباهات لغوي دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنيد و بخنديد
۹.تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد
10. عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد نظرتون
۱۱.روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه درنگ نکنيد
12. اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد برگردونيد
۱۳.تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش پس بدید
۱۴.بهش چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد
۱۵. به دختري که دماغش رو تازه عمل کرده بگيد دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده![]()
۱۶.شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه
۱۷.زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير خنده
۱۸.از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه ![]()
19. توي ساندويچي موقعي که چند تا دختر نشستن طوري که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغي که چند روزپيش داشتيد تعريف کنيد
20. توي يه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت کنيد و بلند بلند بخنديد
توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد دختره چه حالي مي شه)![]()
شمع میسوزد و پروانه به دورش نگران
من که میسوزم و پروانه ندارم چه کنم!
میثم معدل.شیراز
نمي دونم تا حالا داستان پرونو يا داستان سکسي خوانده ايد يا نه.
ممکن است حد اقل براي يک بار هم که شده با آن برخورد کرده با شيد.
تا حالا شده که از خودتون سوال کنيد
که چه کساني و چه را اين داستانها را مي نويسند ؟؟؟
اصلا شده از خودتون بپرسيد که چه کساني و با چه اهدافي
اين داستانها را مي نويسند؟؟؟
من که يک پسر جوان 25 ساله هستم دليل مستدللي به ذهنم نمي رسد !!!
شما دوستان عزيزي که اين داستانها را خوانده ايد چي ؟چي به ذهنتون رسيده؟؟؟
ولي اين موضوع(داستان هاي سکسي) با آن موضوعات جاي بسي تامل و فکر دارد.
اکثر موضوعات اين قبيل داستان ها سکس با مادر-خواهر-خاله-عمه و حتي برادر است.
خوب باتوجه به اين موضوعات هدف نويسنده يا نويسندگان از نوشتن اين داستان ها چيست؟
مطمئنا هدف سرگرم کردن ما رو ندارند.
به نظر شما نوشتن داستان هاي سکسي آن هم از نوع سکس با محارم با چه هدفي انجام ميشود؟
موضوع ديگر در اين داستان ها هم جنس بازي است.
هم جنس بازي زن بازن مرد با مرد.
چرا داستان سکسي آن هم با اين موضوع بسيار ناپسند؟
موضوع قابل توجه ديگر ترويج يک زندگي بي قيد و بند و ولنگاري است.
در بخش قابل توجهي از اين داستان ها به موضوع شوهر سرد و زن گرم پرداخته شده است.
واين موضوع که يک زن گرم گير يک شوهر سرد بي احساس افتاده و در شرايطي که
احتياج مبرمي به رابطه جنسي دارد با بي اعتنايي مردش روبرو شده
و براي ارضا خود مجبور ميشود يا به خود ارضايي روي بياورد و يا
با فرد ديگري طرح دوستي ريخته واز اين راه خود را ارضا کند.
بخش ديگر اين داستان ها سکس با اعضاي درجه 2 خانواده شامل دختر عمه-دختر خاله-زن عمو-زن دايي است.
براي اين بخش نيز چه نظري داريد؟چه اهداف و منافعي در وراي شکستن آن ارزشها
و اصول اخلاقي حاکم بر خانواده است؟که مطمئنا در وسعتي به مراتب بزرگتر و ويرانتر در جامعه ظاهر ميشود.
خانواده کوچکترين بخش يک جامعه است. ومسلما هر رويدادي که در خانواده روي دهد .
اگر بررسي -علت يابي و بر طرف نشود.مانند يک بيماري مسري به تک تک خانواده ها سرايت
در نهايت بدنه جامعه را در بر گرفته و با کوچکترين شوکي باعث فروپاشي ساختار هاي فرهنگي
و اجتماعي جامعه مي گردد.
حالا به نظر شما هدف سرگرمي جوانان است يا از هم پاشيدن جامعه ؟؟؟؟؟
