درد دل
نشانه های عشق
وقتي سرشار از عشق شدي آن وقت عشق سرريز مي كند و تو مي تواني آن را به ديگري ببخشي.
اولين نشانه عاشقي نواي قلب توست. به نواي بي واژه قلبت گوش بسپار. واژه ها زاده ذهنند. تو هرگز با ذهنت عاشق نمي شوي. گستره عشق از
ذهن فراتر رفته به بي كرانگي مي رسد. پس با قلبت عاشق شو و جهان را عاشقانه ببين.
براي آنكه بداني عشقت حقيقي است يا نه: بي هيچ كلامي و تنها در سكوت مقابل معشوق بنشين.
آيا موج راز آلود عشق را حس مي كني؟
آيا گرماي عشق را لمس مي كني؟
آيا حضور معشوق برايت نشاط آور است ؟
اگر پاسخ اين سئوال ها آري است پس تو عاشقي.
وقتي از حضور عشق شاد مي شوي: راز اين حس را كجا جستجو بايد!
از خود مپرس چرا عاشق شدم؟ عشق دليل و برهان نمي شناسد. خود انگيخته است وقتي به دنبال دليلي براي عشق هستي اسير بازي هاي ذهني
خود شده اي ذهن تو جايگاه عشق و اعتماد نيست. ذهن تو را به اشك مي اندازد. در حالي كه عشق با اعتماد همزاد است و تو اعتماد را با قلبت
تجربه مي كني نه با ذهنت. عشق ناگهان مي آيد و سر زده در قلب ها مي نشيند. بي هوده مي پرسي چرا؟
عاشق شدن نيازي به تلاش ندارد. در عشق ماندن كوشش مي طلبد. معشوق نيز بي تلاش و بي دليل پذيراي عشق تو خواهد بود. تو هرگز
نمي تواني به زور عشق را به ديگري تحميل كني. عشق بي مانع از قلبي به قلب ديگري راه مي يابد. به قلب ها راه مي يابد بي هيچ تلاشي و
مي خواهد بماند به هر طريقي.
سر چشمه عشق در روح توست و شعاع آن تا جسم مي رسد. كشش جسمي نوعي از انرژي بي شكل عشق است. اگر عاشق شوي معشوق برايت
جاذبه جسماني هم دارد. اما عاشق همه تو را مي خواهد نه فقط جسمت را.
عاشق سرشار از انرژي است و خستگي ناپذير نيروي عشق وقتي در تو بيدار مي شود احساس مي كني قادري كوه را بر روي شانه هايت
بگذاري و آندم كه عاشقي خستگي نمي شناسي و سرشار و هوشيار مي شوي با عشق.
وقتي براي معشوق شرط گذاشتي يا از او متوقع شدي بدان كه عشق تو دروغين است. عاشق تسليم است. مي بخشد و توقع باز گشت ندارد. همه
شرط ها از ذهن مي خيزند و تو با قلبت عاشق مي شوي و قلب هيچ شرطي براي عشق قايل نيست. تو كه عاشقي بايد كه اگر ها را به خاك ذهن
خود بسپاري و بي چون و چرا عاشق شوي.
معشوق آينه است. تو عاشق كسي مي شوي كه تو را در خود باز مي تاباند. تو هر چه هستي مطابق آن معشوق را بر مي گزيني.
وقتي عاشق مي شوي همه ترس ها فرو مي ريزد و شجاعت به همراه اعتماد با عشق در تو متبلور مي شود. تو موانع را بي واهمه كنار مي زني
تا به معشوق برسي با عاشق شدن تو ترس ها از عشق مي ترسند و مي گريزند.
حرمت عشق
گرامي تر از آن است كه من از عشق بگويم.
اما
عشق رازي است ميان تو و من كه فقط معني اين را خدا مي داند.
هميشه سبز باشيد و هارموني عشق زينت بخش زندگي تان باد.
قصه زندگی
يكي بود يكي نبود زير كنبد كبود
يه جوان خسته بود كه دلش شكسته بود
مثل بارون بهار زار زار گريه مي كرد
گاهي دست خستشو بسوي خدا مي كرد
اي خداي مهربون خالق هفت آسمون
اونو بي وفا مكن از منش جدا نكن
دست خستمو بگير تو منو رها نكن
بگو آخه تا به كي بايد بشينم سر راش
بشينم تا اون بياد كه بشنوم صداي پاش
مگه او نمي دونه كه دلم پريشونه
نمياد كه از چشمام غم عشقو بخونه
كلاغا از آسمون ميرن به سوي لونشون
دسته هاي چلچله ميرن به آشيونشون
ولي من بدون او چي بگم كجا برم
با يك قلب پر اميد هنوز هم منتظرم
قصه مرد منتظر قصه كوچه هاي ماست
صداي مرد منتظر صداي عاشق هاي ماست
عشقاي پاكي كه هنوز
تو كوچه پس كوچه هاي اين شهر بزرگ
جون ميگيرن بزرگ ميشن
ولي بي نشون يه ديوار سخته
اسم اين ديوار سخت تعصبه
به انتظارت خواهم ماند
به انتظارت خواهم ماند زيرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را مي نوازد
قلبي كه در آن خاطره ها و خوشي ها تا ابد مصون خواهد ماند
حتي اگر بدانم روزي جسم تو به سوي من باز نمي گردد
باز هم به اتظارت مي نشينم شايد روزي صداي پايي را بشنوم كه از آن تو باشد.
دوست ندارم كه بگويم دوستت دارم دوست دارم كه بداني دوستت دارم
عزيزم
امروز هفته هاست كه از آشنايي من و تو مي گذرد ولي حس مي كنم كه سال هاست با تو آشنا هستم و اطمينان دارم
هيچ كس جز تو نمي توانست تا اين حد در احساس من و در قلب من و سر انجام در روح من اثر باقي بگذارد و من
امروز حس مي كنم كه از خود هيچ و پوچم
هر چه هست تو هستي
از تو مي پرسم اين چه عادتي است كه تو در من بوجود آوردي كه بايد پيوسته به ياد تو باشم؟
بي دليل اشك بريزم بي جهت عشق بورزم
تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است
جانم فداي چشم تو اين چه نگاه كردن است
توي زندگي تويي دارو ندارم مي ريزم به پاي تو هر چه دارم
همه هستي من يك قلب ساده است كه اون هم براي تو هديه ميارم
من يك سئوالم تو براي من جوابي تشنه خوابم تو حرير خوابي
ماهي افتاده به خاكم به خواب تو چشمه پاك و زلال آبي
هر چه بودم هر چه هستم با تو بودم با تو هستم
گرچه در چشم جماعت گو چه كردي بت پرستم
عشق پاك چون شقايق در دل من ريشه بسته
اي كه با جام لبانت توبه من را شكستم
عشق تو جاري شده در رگام به جاي خون
آخه راه شادي رو تو به من دادي نشون
همه لحظه هاي من پر از صداي تو
تو تموم لحظه ها تو براي من بمون
مي خواهم از باهم بودن حرف بزنم ميخواهم از با تو بودن بگويم از اينكه چه لذتي داره گرفتن دست گرم تو غرق شدن در نگاه مهربانت.
ميدانم حضور تو در زندگي من ريشه دوانده ومن حيران حضورت و در وجودم هستم
باز مي خواهم برايت بنويسم از نوشتن خسته نمي شوم
چون مخاطبم تو هستي چون مي خواهم از عشق بگويم.
امشب باز هم براي تو مي نويسم
آري تو
باز هم تو فقط تو براي تويي كه آبي ترين آبي ها هستي
هنگامي كه با چشمان پر تمنا به دنبال واژه اي براي گفتگو با تو مي گردم
آن هنگام كه تمام توان باقي مانده ام براي گفتن چند حرف ساده
از چشمانم بيرون مي زند
ديگر احتياجي به گفتن و خواستن نيست چشمانم با تو مي بينند
و لبانم با تو مي گويند
من هميشه خيال مي كردم كه خودم را مي شناسم و مي ديدم
كه نوع نگاهم با بقيه متفاوت است
خيال مي كردم كه متفاوت هستم و راستش بيشتر دلم مي خواست كه اينطور باشم
دلم ميخواست نكته و كانونم تو باشي و از سر همين موضوع به خودم مي پيچيدم
حال ميبينم نسبت به همه چيز احساس تازه اي يافته ام چرا كه تو لطيفترين احساسات مرا بر انگيخته اي . . . .
در گذشته عشق براي من واژه اي نا شناخته بود اما حالا مي بينم كه در اعماق وجودم ، هر بافت ، هر عصب هر هيجان ، هر احساس من در التهاب است
در شور شگفت انگيز .... عشق
حال دريافتم كه عشق ما حتي از آنچه در روياها مي ديدم نيز زيبا تر است و آن عشق تنها از آنٍ توست
من عاشق تو هستم. . . .
تو همان ستاره در اوج آسمان روياهايم هستي كه من هر شب تو را
در آسمان رويايم مي بينم
و تو نيز با حضورت شبم را روشن مي كني و با درخشندگيت مهتاب را گوشه گير
بدون تو هميشه ويرانم ، آبي تر از وجود تو پيدا نمي شود
دريا بدون تو معنا نمي شود اما افسوس كه بين ما فاصله اي است ، فاصله اي كه عشق من وتو را زير سوال مي برد
عاشقت هستم اما فاصله بين من و تو اين رنگ عشق را كم رنگ و اسير خودش كرده ولي من همان آسمانم كه عاشق تو هستم اي دريا.
داد ميزنم تا همه بدونن عاشقم من
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
وقتي دلت ميگيره ..
وقتی دلت آواره میشه ..
وقتی هیچ سرپناهی نداری ..
وقتی احساس میکنی توو هفت آسمون یه ستاره نداری ..
وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ...
وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری ..
وقتی چشماتو می بندی و مرگ رو آرزو میکنی .. او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملی که باعث این اتفاق شده اند نگاه کن ...
سعی کن حکمت زندگیت رو بفهمی ...
ببین در عوض چیزهایی که از دست دادی چی بدست آوردی ؟
اگر تونستی چیزهایی رو که بدست آوردی، ببینی،بفهمی و درک کنی ... اونوقت تو برنده ای
حتی اگر به ظاهر بزرگترین شکست زندگیت رو تجربه کرده باشی! چون با چیزهایی که بدست
آوردی میتونی آینده ات رو با پایه های محکمتر بنا کنی
ای کاش می توانستم نشان دهم، I wish l could make you.
که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you
همیشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نمیتوانم راهی بیابم... cannot find a way….
به آن آنی در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسین می کند. you of the world that is
آنی که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آنی که هرگز رنگ نمی بازد، a you which is eapecially mine
وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم. Which cannot ever
Cease to lo
مهم نیست که غم تا کجا ریشه دوانده، will not redeem…
تا کجا افق تیره و تار می نماید، It makes no difference how deeply seated
گره زندگی تا کجا تیره و تار است وبهم پیچیده، may be the trouble
اشتباه تا کجاه بزرگ می نماید، How hopeless the outlook
درک کافی از عشق نو سداروی تمام اینهاست.... how muddled the tangle
اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی how great the mistake
شادترین و توانا ترین موجود در جهان خواهی بود. A sufficient realization of love will dissolve
It all… If only you could love enough
You would be the happiest and most powerful
Being in the world.
درس هايي از زندگي
هر چيزي ممكن است . . .
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي تصور آن را مي كني.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي آن را با تمام جزئيات تجسم ميكني.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي انتظار آن را داري.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي طرحي واقعي و عملي را در ذهن مي پروراني.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي با تلاش و شكيبايي گامي به جلو برميداري.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي قاطعانع متعهد شوي.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي آن را با وجود تمام موانع و چالش هاي پيش رو انجام دهي.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي با تمام وجود همه فراز و نشيب ها به اينده مينگري استقامت به خرج ميدهي.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي بتواني از اشتباهات درس و از ناكامي ها نيرو بگيري.
· هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي علاقه جديت و ابتكار عمل خود را به كار گيري.
· وقتي تصور و تجسم ميكني، انتظار مي كشي، برنامه ريزي مي كني، كاري را به انجام ميرساني، متعهد ميشوي و استقامت مي كني و مشتاقانه با هر چالشي روبرو ميشوي چيزي را كه مي خواهي نه تنها " ممكن است " اتفاق بيفتد بلكه " قطعاً " اتفاق ميفتد.
مراقب باش . . .
· مراقب افكارت باش، چون افكارت، گفتارت را ميسازد.
· مراقب گفتارت باش، چون گفتارت، اعمالت را ميسازد.
· مراقب اعمالت باش، چون اعمالتع عادتهايت را مي سازد.
· مراقب عادت هايت باش، چون عادت هايت، شخصيتت را ميسازد.
· مراقب شخصيتت باش، چون شخصيتت، سرنوشتت را ميسازد.
اولين باش . . .
· اولين كسي باش كه ميخندد، وقتي دليلي براي خنديدن نمي بيني، همان زماني است كه بيشترين نياز به خنديدن است.
· اولين كسي باش كه مي بخشد، افكار منفي گذشته را براي هميشه كنار بگذار.
· اولين كسي باش كه كاري را انجام ميدهد، هر چه زودتر اقدام كني، كارهاي بيشتري مي تواني انجام دهي.
· اولين كسي باش كه تشكر مي كند، برخورد حق شناسانه زندگيت را مملو از خوشبختي مي كند.
· اولين كسي باش كه با موقعيت هاي جديد و متفاوت وفق مي يابذ. وقتي تغييرات را مي پذيري كارهايت را با علاقه بيشتري انجام ميدهي.
· ديگر براي داشتن زندگي بهتر منتظر نشين. بلكه اولين كسي باش كه به جلو حركت مي كند و تنها كسي باش كه سبب اين حركت ميشود.
در ميان شاخه هاي خشك
مي كند گنجشگكي پرواز
گه آرام و گه چابك
مي خرامد باد
مي كشد فرياد
وان صداي زوزه اش از دور
مي شود همراه فرياد كلاغي پير
مي برد همراه با خود
دسته هاي برگها را تند
مي كنند آرام رقصي با صداي آشناي باد
آن خشكيده اندام درختان
باردگر نامه تو بازشد
مستي ام از نامه ات آغازشد
نام خدازيور آن نامه بود
من چه بگويم كه چه هنگامه بود؟
بوسه زدم سطر به سطر تو را
تا كه ببويم همه عطر تو را
سطربه سطرش همه دلداگيست
عطر جوانمردي وآزادگيست
عطر تو در نامه چها ميكند
غارت جان و دل ما ميكند
ازغم خود جان مرا كاستي
بار دگر حال مرا خواستي
بي تو چه گويم كه مرا حال نيست
مرغ دلم بي تو سبكبال نيست
هرچه كه خواندم دل تو تنگ بود
حال من و حال تو همرنگ بود
بي تو از اين خانه دل شاد رفت
رفتي و باز آمدن ازياد رفت
هركه سر انگشت به در مي زند
جان و دلم بهر تو پر ميزند
بي تو مراروز طلايي نبود
فاجعه بود اين كه جدايي نبود
چون به نگه نقش تو تصوير شد
اشك من از شوق سرازير شد
اشك كجا گريه باران كجا ؟
باده كجا نامه ياران كجا ؟
برسر هر واژه گلي ريختي
شوق و غمم را به هم آميختي
روح به هر واژه كه كاوش كند
عطر تو از نامه تراوش كند
عكس توونامه تو ديدنيست
بوسه ز نقش لب تو چيدنيست
هرچه نوشتي همه بوي تو داشت
بردل من مژده ز سوي تو داشت
هرسوخنت چون سخن يوسف است
بوي خوش پيرهن يوسف است
من ز غمت خسته كنعاني ام
بي تو گرفتار پريشاني ام
مهر تو چون باد بهاري بود
دردل من مهر تو جاري بود
نامه به من عشق سفر مي دهد
از سر كوي تو گذر مي دهد
نامه تو باده مرد افكنست
هر سخنت آفت هوش من است
جان و دلم مست جنون ميشود
تشنگي ام برتو فزون ميشود
نامه تو گرچه خوش و دلكشست
دردل هر واژه گل آتشست
حرف به حرف تو به هر نامه يي!
خواندم وديدم كه چه هنگامه يي
نامه تو قاصد دنياي عشق
بر دلم آموخت الفباي عشق
هرالفش قد مرا راست كرد
با دل من هرچه دلش خواست كرد
از ب ي تو بوسه گرفتم بسي
نامه نبوسيده به جز من كسي
!پ چون نوشتي دل من پر گرفت
آتش عشق تو به دل در گرفت
دال تو بردل غم دوري نهاد
صاد تو دل را به صبوري نهاد
سين تو سرمايه سود من است
سين همه ي بود ونبود من است
سوروسرورم همه از سين توست
سين اثر سينه سيمين توست
شين تو درخاطره شوق آورد
ذال تو ما را سر ذوق آورد
لام تو ياديست ز لبهاي تو
وان نمكين خنده زيباي تو
ميم بود شمه يي ازموي تو
زانكه معطر بود از بوي تو
نون تو ازناز حكايت كند
هاي تو از هجر شكايت كند
واوتو پيغام وصال آورد
جان ودل خسته به حال آورد
آزسخنت برتن من جان رسيد
حيف ازاين نامه به پايان رسيد
بوسه به امضاي تو بگذاشتم
ياد زماني كه تو را داشتم !!!!!!!
***و اما عشق***
دوستت دارم نه به خاطرشخصيت توبه خاطرشخصيتي که هنگام با تو بودن پيداميکنم
* هيچ کس لياقت اشکهاي تورا ندارد وکسي که چنين ارزشي دارد باعث اشک ريختن تونميشود
* اگرکسي تورا آنطورکه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که باتمام وجودش دوستت ندارد
*دل شکستن آسون ولي هميشه يادت باشه که دلي رو نشکوني دل ببندي
* بدترين شکل دلتنگي آن است که درکناراو باشي وبداني هرگزبه اونخواهي رسيد
* هرگز لبخند را ترک نکن حتي وقتي ناراحتي چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود
* تو ممکن است درتمام دنيا فقط يک نفرباشي ولي براي بعضيها تمام دنيا هستي
*هرگزوقتت را با کسي که حاضرنيست وقتش رابا تو بگذراند نگذران
* شايد خداخواسته که ابتداافراد نامناسب رابشناسي وسپس شخص مناسب راپس وقتي اورا يافتي بهتر ميتواني شکر گذارباشي
*به چيزي که گذشت غم نخور به آنچه پس ازآن آمد لبخند بزن
*هميشه افرادي هستند که تو را مي آزارند پس به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسي که تو را آزرده دوباره اعتماد نکني
* خود را به فردي بهترتبديل کن وبدان که خود را ميشناسي قبل ازآنکه شخص ديگري را بشناسي وانتظارداشته باشي او تورابشناسد
* زياده ازحد خود را تحت فشار نگذاربهترين چيز ها در زماني اتفاق مي افتد که انتظارش را نداري
* هميشه ازکسي که دوستش داريد بنويسيد.تا نگه دوستم نداري
* دوست داشتن در دريا شنا کردن است و عاشق شدن در دريا غرق شدن است
*کسي را دوست بدار که فقط تو را دوست بدارد
*اون خنده اين گريه بازي دنيا اينه يه روز بالا يه روز پايين زندگي همينه
*بدون عشق زندگي تاريک است و بدون عشق زندگي به انتها نزديک است
*عشق را در سينه نگاه داشتن گناه است عاشقي را بي ثمر کشتن گناه است
*عشق کهنه شرابه سادگيست
*آسوده نباش که بي نيازي يک لحظه ديگر پراز نيازي
*دوست آن نيست که هر لحظه کنارت باشد...دوست آن است که هر لحظه به يادت باشد
*کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ي ديدار را نزديک تر کرد
*انسان عاشق هر چه زيباست نميشود بلکه آنچه را که عاشق گشته در نظرش زيباست
*دروغکي عاشق نشو که عاشقي راستي ميخواد
*دوستي يک حادثه است وجدايي يک قانون پس بياييد حادثه ساز و قانون شکن باشيم
*کسي را که به تو نيازمند نيست اما دوستت دارد از دست نده
دارم
من زاده پاييزم
پاييز غم انگيزم
صد غصه به دل دارم
اما طرب انگيزم ش
هر برگ درختی را
عشقيست که می بارم
هر قطره بارانم
اشکيست که می
برای دوست داشتن دو قلب لازم است:
قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد
قلبی برای تو وقلبی برای آن کسی که خود را درآغوش اوآرام بیابی

اگر تو نباشي
اگر تو نباشي همه چيز طعم زهر را خواهد داشت حتي عسلي كه از همه با گل سرخ شبيه تر است.اگر
تو نباشي از اين جا ميروم وآسمان را هرچندشيرين وشفاف با خود نمي برم.آنقدر دور ميشوم كه
نسيمي از كنارم عبور نكند وچشمم به چشم ستاره اي نيفتد.اگر تو نباشي نه شعر ميگويم نه با ماهي
ها حرف ميزنم فقط صبح تا شب خاطرات صدف هاي شكسته را مرور كنم.تمام اين باغها شقايقها و
داغها سنجاب هاي بازيگوش اقيانوس هاي آرام با توست كه زيباست. اگر تو نباشي هزاربار گريه هم
مرا سبك نميكند وابرهاي مهربان هم نمي توانند غباري را كه بر دلم خواهد نشست بشويند.اگر تو
نباشي چه در كنار پنجره بايستم چه در شبستاني نموروبي تو بنشينم اشتياقي براي ديدن آفتاب ندارم.
دوري تو را حتي به اندازه ي يك نفس كشيدن هم تاب ندارم

ای همیشگی ترین حادثه ی خیال من
چی می شد خدا نمی خواست تو رو از من بگیره؟
اشکان

نه امروزی نه فردای گل من
نه اینجای نه انجای گل من
شکفته عطر تو در کلبه ی دل
نه پنهانی نه پیدایی گل من
شعر از : اشکان

یاران به خدابی وفایی نکنید
با عاشق دل شکسته جدائی نکنید
یا اینکه وفا کنید تاآخر عمر
یا اینکه از اول آشنائی نکنید