تبليغاتX
خوشا خودسوزی عاشق...
خوشا خودسوزی عاشق...

درد دل

تو ای مادر@>ک-
نوشته شده توسط میثم در جمعه یازدهم آبان 1386 | موضوع:
یه هشدار به شما!
 

 

نمي دونم تا حالا داستان پرونو يا داستان سکسي خوانده ايد يا نه.

ممکن است حد اقل براي يک بار هم که شده با آن برخورد کرده با شيد.

تا حالا شده که از خودتون سوال کنيد

که چه کساني و چه را اين داستانها را مي نويسند ؟؟؟

اصلا شده از خودتون بپرسيد که چه کساني و با چه اهدافي

اين داستانها را مي نويسند؟؟؟

من که يک پسر جوان 25 ساله هستم دليل مستدللي به ذهنم نمي رسد !!!

شما دوستان عزيزي که اين داستانها را خوانده ايد چي ؟چي به ذهنتون رسيده؟؟؟

ولي اين موضوع(داستان هاي سکسي) با آن موضوعات جاي بسي تامل و فکر دارد.

اکثر موضوعات اين قبيل داستان ها سکس با مادر-خواهر-خاله-عمه و حتي برادر است.

خوب باتوجه به اين موضوعات هدف نويسنده يا نويسندگان از نوشتن اين داستان ها چيست؟

مطمئنا هدف سرگرم کردن ما رو ندارند.

به نظر شما نوشتن داستان هاي سکسي آن هم از نوع سکس با محارم با چه هدفي انجام ميشود؟ 

موضوع ديگر در اين داستان ها هم جنس بازي است.

هم جنس بازي زن بازن مرد با مرد.

 چرا داستان سکسي آن هم با اين موضوع بسيار ناپسند؟

 موضوع قابل توجه ديگر ترويج يک زندگي بي قيد و بند و ولنگاري است.

 در بخش قابل توجهي از اين داستان ها به موضوع شوهر سرد و زن گرم پرداخته شده است.

 واين موضوع که يک زن گرم گير يک شوهر سرد بي احساس افتاده و در شرايطي که

 احتياج مبرمي به رابطه جنسي دارد با بي اعتنايي مردش روبرو شده

 و براي ارضا خود مجبور ميشود يا به خود ارضايي روي بياورد و يا

 با فرد ديگري طرح دوستي ريخته واز اين راه خود را ارضا کند.

 بخش ديگر اين داستان ها سکس با اعضاي درجه 2 خانواده شامل دختر عمه-دختر خاله-زن عمو-زن دايي است.

 براي اين بخش نيز چه نظري داريد؟چه اهداف و منافعي در وراي شکستن آن ارزشها

 و اصول اخلاقي حاکم بر خانواده است؟که مطمئنا در وسعتي به مراتب بزرگتر و ويرانتر در جامعه ظاهر ميشود.

 خانواده کوچکترين بخش يک جامعه است. ومسلما هر رويدادي که در خانواده روي دهد .

 اگر بررسي -علت يابي و بر طرف نشود.مانند يک بيماري مسري به تک تک خانواده ها سرايت

 در نهايت بدنه جامعه را در بر گرفته و با کوچکترين شوکي باعث فروپاشي ساختار هاي فرهنگي

 و اجتماعي جامعه مي گردد.                            

 حالا به نظر شما هدف سرگرمي جوانان است يا از هم پاشيدن جامعه ؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه دهم آبان 1386 | موضوع:
یه برگ زردم
نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه دهم آبان 1386 | موضوع:
سوتي هاي برنامه هاي زنده تلويزيون
سوتي هاي برنامه هاي زنده تلويزيون
چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!

يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!

توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش مي‌خواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!

برنامه‌ي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ۶ و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب مي‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت مي‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!

يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!

يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه مي‌كني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا مي‌رسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.

يه بارم تو برنامه كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

يه بار گوينده اخبار ساعت ۲ مي‌خواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.

يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان

بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم
نوشته شده توسط میثم در سه شنبه هشتم آبان 1386 | موضوع:
نانسی

نوشته شده توسط میثم در سه شنبه هشتم آبان 1386 | موضوع:
مینویسم................
نوشته شده توسط میثم در سه شنبه هشتم آبان 1386 | موضوع:
شاه ماهی ایران!
نوشته شده توسط میثم در دوشنبه هفتم آبان 1386 | موضوع:
عشق

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين

کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون

 حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني

که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني

، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

اما اون بگه...به خدا من دیگه نمیدونم چی بگم یکم شما کمکم کنید دیگه نمیتونم این لحظاتو

تحمل کنم خیلی برام

  درد ناکه

نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه سوم آبان 1386 | موضوع:
قصه

هرگز این قصه ندانست کسی

آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

سر فرو داشت  نمی گفت سخن

نگهش از نگهم داشت گریز

مدتی بود دگر با من

بر سر مهر نبود

آه این درد مرا می فرسود

او به دل عشق دگر می ورزید ؟

گریه سر دادم در دامن او

های هایی که هنوز

تنم از خاطره اش می لرزد

بر سرم دست کشید

در کنارم بنشست

بوسه بخشید به من

لیک می دانستم

که دلش با دل من سرد شدست !!!

دل شکسته!میثم

از وبلاگ دوست عزیزم" دختری تنها"

نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه سوم آبان 1386 | موضوع: