درد دل
نمي دونم تا حالا داستان پرونو يا داستان سکسي خوانده ايد يا نه.
ممکن است حد اقل براي يک بار هم که شده با آن برخورد کرده با شيد.
تا حالا شده که از خودتون سوال کنيد
که چه کساني و چه را اين داستانها را مي نويسند ؟؟؟
اصلا شده از خودتون بپرسيد که چه کساني و با چه اهدافي
اين داستانها را مي نويسند؟؟؟
من که يک پسر جوان 25 ساله هستم دليل مستدللي به ذهنم نمي رسد !!!
شما دوستان عزيزي که اين داستانها را خوانده ايد چي ؟چي به ذهنتون رسيده؟؟؟
ولي اين موضوع(داستان هاي سکسي) با آن موضوعات جاي بسي تامل و فکر دارد.
اکثر موضوعات اين قبيل داستان ها سکس با مادر-خواهر-خاله-عمه و حتي برادر است.
خوب باتوجه به اين موضوعات هدف نويسنده يا نويسندگان از نوشتن اين داستان ها چيست؟
مطمئنا هدف سرگرم کردن ما رو ندارند.
به نظر شما نوشتن داستان هاي سکسي آن هم از نوع سکس با محارم با چه هدفي انجام ميشود؟
موضوع ديگر در اين داستان ها هم جنس بازي است.
هم جنس بازي زن بازن مرد با مرد.
چرا داستان سکسي آن هم با اين موضوع بسيار ناپسند؟
موضوع قابل توجه ديگر ترويج يک زندگي بي قيد و بند و ولنگاري است.
در بخش قابل توجهي از اين داستان ها به موضوع شوهر سرد و زن گرم پرداخته شده است.
واين موضوع که يک زن گرم گير يک شوهر سرد بي احساس افتاده و در شرايطي که
احتياج مبرمي به رابطه جنسي دارد با بي اعتنايي مردش روبرو شده
و براي ارضا خود مجبور ميشود يا به خود ارضايي روي بياورد و يا
با فرد ديگري طرح دوستي ريخته واز اين راه خود را ارضا کند.
بخش ديگر اين داستان ها سکس با اعضاي درجه 2 خانواده شامل دختر عمه-دختر خاله-زن عمو-زن دايي است.
براي اين بخش نيز چه نظري داريد؟چه اهداف و منافعي در وراي شکستن آن ارزشها
و اصول اخلاقي حاکم بر خانواده است؟که مطمئنا در وسعتي به مراتب بزرگتر و ويرانتر در جامعه ظاهر ميشود.
خانواده کوچکترين بخش يک جامعه است. ومسلما هر رويدادي که در خانواده روي دهد .
اگر بررسي -علت يابي و بر طرف نشود.مانند يک بيماري مسري به تک تک خانواده ها سرايت
در نهايت بدنه جامعه را در بر گرفته و با کوچکترين شوکي باعث فروپاشي ساختار هاي فرهنگي
و اجتماعي جامعه مي گردد.
حالا به نظر شما هدف سرگرمي جوانان است يا از هم پاشيدن جامعه ؟؟؟؟؟


خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين
کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون
حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني
که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني
، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،
اما اون بگه...به خدا من دیگه نمیدونم چی بگم یکم شما کمکم کنید دیگه نمیتونم این لحظاتو
تحمل کنم خیلی برام
درد ناکه
هرگز این قصه ندانست کسی
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمی گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود دگر با من
بر سر مهر نبود
آه این درد مرا می فرسود
او به دل عشق دگر می ورزید ؟
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دل من سرد شدست !!!
دل شکسته!میثم
از وبلاگ دوست عزیزم" دختری تنها"